سيد محمد باقر برقعى

51

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

مثل بهار بىغشم ، لاله به دوش مىكشم * تا تو به شانه مىبرى ، سنبل دسته‌دسته را با تو مگر رها كنم ، زمزمه‌هاى كهنه را * ساز دل شكسته را ، تار ز هم گسسته را مصطبهء كلام تو ، واژهء التيام تو * شور شباب مىدهد ، شاعر پير و خسته را در شب غربت دعا ، بارقه‌اى ز رحمتى * هم تو به خلسه مىبرى ، شاهد شب نشسته را با تو تمام غنچه‌ها ، رنگ غزل گرفته‌اند * مِهر تو باز مىكند ، مُهر لبان بسته را محبّت مادر صفاى سينه‌ات را دوست دارم * غم ديرينه‌ات را دوست دارم تو اى روشن‌ترين فصل محبّت ! * دل آينه‌ات را دوست دارم به چشمان تو صد راز است پنهان * من اين گنجينه را دوست دارم از آن شب‌هاى پرراز و نيازت * شب آدينه‌ات را دوست دارم به آن پژمرده سيماى تو سوگند * به دستان ، پينه‌ات را دوست دارم حديث سادگىهاى تو زيباست * دل بىكينه‌ات را دوست دارم صفاى سينه‌ات را مىپرستم * غم ديرينه‌ات را دوست دارم